اجتماعي - كارگري |
يك اگر با يك برابر بود !

*
معلم پاي تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستا نش به زير پوششي ازگرد پنهان
تساوي هاي جبري را نشان مي داد
ولي آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم ميکردند
وآن يکي در گوشه اي ديگر « جوانان » را ورق مي زد .
با خطي خوانا به روي تخته اي کز ظلمتي تاريک
غمگين بود ، تساوي را چنين بنوشت
“ یک با یک برابر است”
از ميان جمع شاگردان يکي برخاست
همیشه یکنفر باید به پا خیزد...
“تساوي اشتباهي فاحش و محض است !”
به آرامي سخن سر داد .
نگاه بچه ها ناگه به يکسو خيره شد
معلم مات بر جاي ماند .
و او پرسيد :
اگر يک فرد انسان واحد يک بود ، آيا باز يک با يک برابر بود ؟
سکوت مدهشي بود و سوالي سخت .
معلم خشمگين فرياد زد
آري برابر بود .
و او با پوزخندي گفت :
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوي زيرو رو ميشد .
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
ان که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وان که قلبي پاک و دستي فاقد از زر داشت پايين بود
حال مي پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفت خوران از کجا آماده ميگرديد ؟
يا چه کسي ديوار چين ها را بنا ميکرد ؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم مي شد ؟
يا که زير ضربت شلاق له ميگشت ؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه کسي آزادگان را در قفس ميکرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد
“ یک با یک برابر نیست”
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|